أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
349
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
محل پنهان شدن او را شنيد به آنجا آمد ، اما آن زن تأكيد كرد كه وى را نمىشناسد و كبيش برگشت . بعد از آن عنان به وادى خليص رفت ؛ جايى كه براى او شترى تندرو آماده شده بود . وى سوار شده ، به مصر گريخت . در آنجا نزد دوستانش از مماليك چركسى رفت تا فرصتى براى انتقام پيش آيد . زمان زيادى نگذشت كه موفق شد انتقام خود را از مكه بگيرد ، و اين بعد از آنى بود كه از آنجا آواره شده بود . « 1 » با مرگ احمد بن عجلان در سال 788 فرزندش محمد ، در امارت مستقل گرديد . اين در حالى بود كه عمويش كبيش ، وصىّ و سرپرست او بود و حكومت را نگاه داشته ، بر تمامى كارها نظارت مىكرد . « 2 » حكومت محمد بيش از يك صد روز ادامه نيافت . در جريان موسم حج سال 788 در جريان استقبال از يك قافله ، شيئى آتشين به وى برخورد كرده ، او را كشت . در واقع وى به مراسم استقبال از قافله دعوت شده بود . عموى او نظرش آن بود كه وى اين دعوت را نپذيريد . بسا او دريافته بود كه برخى از عموزادگان او از اشراف از حكومت وى راضى نبودند . به همين دليل وحشت داشت كه آنان در جريان اين جشنِ استقبال ، او را بكشند . به همين دليل به او گفت در مراسم شركت نكند . اما اين بچه كه اكنون امير شده بود ، اصرار بر شركت در آن مراسم را داشت . وى حاضر شد و همانجا بود كه چيزى از آتش در جريان بازى به او اصابت كرد . برخى نيز گفتهاند كه اين جريان با توطئهء امير الحاج مصرى به انجام رسيد . « 3 » برخى نيز گفتهاند كه اين اقدام ، كار باطنيان اسماعيلى بود . اما روشن نشده است كه
--> ( 1 ) . منائح الكرم ، ج 2 ، صص 385 - 388 . ( 2 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، ص 206 . ( 3 ) . منائح الكرم ، ج 2 ، ص 382 . عبدالقادر جزائرى در درر الفرائد ( ج 1 ، ص 420 ) گويد : اين زمان ، امير الحاج مصرى آقبغا ماردينى بود . وقتى به مكه رسيد ، امير مكه محمد بن احمد بن عجلان با سپاه خود بيرون آمد . زمانى كه به محمل رسيد ، تركهايى كه اطرافش بودند اطراف او را گرفتند . زمانى كه خواست پاى شتر محمل را ببوسد ، دو نفر از باطنيان به وى حمله كرده ، او را مجروح ساختند كه از همان جراحت درگذشت و او را در قبرستان مَعْلات دفن كردند .